بعضی وقتا از زندگی کردن خسته میشم
تنیقد مامانش دستور میده بهم که اینکارو برا پسرش بکنم
یبار جوارباشو نشسته بودم اون روز کلی داشتم نرسیدم
ولی چند جفت جوراب ساده تو کشو داشت
جلو مامانش میگه چرا نشستی
مامانش بهم میگه باید با دست جورابای پسرمو بشوره شورتاشو بشوری من برا پسرم زن گرفتم این کارارو بکنه
منم گفتم من آدم شلخته که نیستم بعدم من نتونستم پسرت خودش میفهمید میشست ازش کم که نمیشد
میگفت اره شاید مامانت بهت یاد نداده
گفتم اتفاقا مامانم خیلی چیزا بهم یاد داده لازم نیست شما یاد بدی بهم