سلام شوهرمن خیلی وابسته مادرشه هرچی اون بگه همونه حتی مادرش درآمد پسرش را می دونست ولی من زنش بودم هیچی نمیدونستم براش یه نامحرم بودم .پارسال بچه دار شدم همه خانواده اش توی بچه داری دخالت میکردند ولی بچه ام چندهفته است فوت کرده .پنج شنبه شوهرم میخاست بره خونه مادرش من گفتم حالم خوب نیست که منو از خونه بیرون کردودرو قفل کرد خودش رفت منم به پدرومادرم گفتم اومدن ولی دیگه گفتم طلاق میگیرم و تمام حق وحقوقمو ازشون میگیرم .تواین سه سال که باهاش بودم اصلا یه روز خوش نداشتم .کاش برمی گشتم به عقب و هیچ وقت ازدواج نمیکردم برام دعا کنید هرچی مصلحت خداست .خدا کمکم کنه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خیلی فوت بچه امبرام سخت بود بعد بیاد شوهرم این کار رو کنه باهام ومادرش بهم بگه تو مادره خوبی نبودی برای همین خدا بچه ات را گرفت ازت با این که بچه ام بیماری قلبی داشت
خیلی فوت بچه امبرام سخت بود بعد بیاد شوهرم این کار رو کنه باهام ومادرش بهم بگه تو مادره خوبی نبودی ...
خدا از مادر شوهرت نگذره با اون زبون نیش مارش .خدا بهت صبر بده .ببین ناراحت نباش یه بارم یه نفر یه حرفی به من زد که از نیش مار هم بدتر بود و تاعمق وجودم سوخت ...فردا به طور اتفاقی تا اینستا را باز کردم یک کلیپ اومد ...این مارها و عقربها و ...داخل قبر از کجا میان .وقتی به یه نفر حرفی میزنی تا عمق وجودشومیسوزنه اینا میشن مار میشن عقرب ..داخل قبر ....یه حاج آقا بود صحبت میکرد دقیقا جوابم را داد