شش سال پیش شب بله برون برادرم , مادرم رفت سراغ طلاها تا یه سکه برداره اون شب هدیه بده!
اما دیدیم نیست! دیوونه شدیم!!!!
طلاها حاصل زحمت ۱۵ ساله مادرم بود+ خواهرم که توی مجردی کار کرده بود طلا خریده بود+ طلاهای من+ طلاهای خواهر دیگه م
اون خواهرم که مجرد بود یسال قبل ازدواج کرد ولی طلاهاشو گذاشت پیش مادرم ک مثلا جاش امن تر باشه!
وقتی فهمیدیم طلاها نیست همه شوکه شدن غیر برادرم!
واسه کوچیک ترین چیزی ک گم میشد قشقرق به پا میکرد اما ریلگس بود و اون زمان دویست تومن خودش تو پاکت گذاشت برای اون شب
مادرم شش ساله شبو روزش گریه میکنه و غصه میخوره
میگه من مدیون شما شدم
اما خواهرام و من میگیم خودت سلامت باشی مهم نیست
بچه ها طلاهای مادرم فقط حدود پونزده تا سکه بود
خواهرم کلی گوشواره و گردنبند و ...😔