که با اغراق بیش از حد ببخشم مال دنیا را
برای عاشقی باید تنی سالم دلی شیدا
که با هر یک به طور خاص بسازم حال و فردا را
که دست و پا و جان و تن کند شیرین وصال یار
نه مثل صائب ان شاعر دهم دست و دهم پا را
دچار عاشقى گردی بباشد لازمه ، روحت
درون روحِ تو بیند نُقوش عشق و رویا را
نمیدانم چطور باید ببخشم روح شیدارا
بدون روح بی جان است تن و جسم و همه اجزا
تو اى استاد شهریار ببخشم گر چنین گفتم
کمی اغراق میباشد درون مصرعی شیوا
ولی با اندکى واژه که از روح و تن و جان است
به خال هندویش بخشم همین اشعار زیبا را
کمی ذهنم شده مشوش کنید یارى مرا دوستان
اگر آن ترک شیرازی ؟؟ به دست آرد دل مارا
یعنی که او شده عاشق؟ چرا حافظ دهد فتوا
سمرقند و بخارا را تن و جانو ، و یا پارا
و حتى روح و اجزا را و یا اشعار زیبا را
بباید ترک شیرازی دهد اینها به ما یارا
ولی حافظ چه زیرک بود خدا او را بیامرزد
که از آینده میگوید همین احوال حالا را
که این ترکان شیرازی و یا هر دلبر خاصى
دگر نه روح میخواهند نه دست و پا و اجزا را
بخواهد ترک شیرازی و دولتها دهند رخصت
به خال هندویش بخشم امریکا و اروپا را