امشب یه جایی دعوت بودیم
خانم خونه به شدت سرما خورده بود و مريض بود تو سه روز گذشته ٦ تا امپول زده بود و حالش افتضاح بود ولي مدام استرس اينو داشت ك الان حاجي ميرسه خونه بايد چايي براش اماده بزارم بايد شامش اماده كنم و هي بدو بدو دنبال كارها بود دلم براش سوخت رفتم ظرفاي كثيفش رو شستم و اشپزخونه اش رو مرتب كردم
حالم بد شد از اين رفتارا
شوهرش اومد شام خورد يه تشكر نكرد و حتي سفره هم جمع نكرد و كشيد كنار و منتظر شد خانمش جمع كنه
واقعا دلم ميخواست خفه اش كنم
نميدونم چرا منطقه اينجا همين مدليه مردا فقط استراحتن و زن ها حتي اگه حالشون بد باشه مرد ها يه كمك كوچولو هم نميكنن
يه بار ديگه داشتيم شام ميخورديم همونجا بوديم
بعد پسر همون خانواده ك از من يك سال كوچيكتره به من به حالت دستوري گفت برام اب بريز منم بطري اب گذاشتم كنار ليوانش گفتم بفرماييد خودتون بريزيد
لجم در مياد از ديدن اين صحنه ها