دیگ منو نمیخاد! ازین کارش حالم بهم خورد بش زنگ زدم گفتم بیا دنیالم بریم بیرون گفت نه نمیتونم گفتم چرا؟؟ گفت مامانم وقت دکتر داره قراره ببرمش دکتر مطب دکترم هم دوره هم شلوغه بمونه یه روز ذیگ
ایشالا بیوه شم ایشالا خبر مرگش به من برسه
سیاهشو بپوشم دل منو میشکونه بخاطر مادرش واسه خودم متاسفم حالم بقدری داغونه که نگو
کسی ام نداشتم دردل کنم اومدم اینجا😔