من سه روزه نت نمیام یا خیلی کم اومدم و کورمال کورمال یه دوری زدم و رفتم از بس که معتاد اینجام 😁
چندشب پیش با شوهرم و دخترم دراز کشیده بودیم تی وی میدیدیم دخترم یهو جوگیر شد سر شوخی بازی با شوهرم حرکات موزون انجام داد انگشتش رفت تو چشم منه بدبخت از همه جا بی خبر🤕
منم حساس کلی حیغ و داد و گریه خیلی چشمم سوخت و درد گرفت ولی هم باهاش دعوا کردم
زیر چشمی دیدم دخترم فیس تو فیس من سرشو گذاشته رو بالش و خیره شده به من و با نگرانی داره منو نگاه میکنه دلم به حالش سوخت گفتم ترسیده
با چشم یه لامپی و پر اشک گفتم مامان چرا نگرانی اونم فاز غمگین گفت دارم فکر میکنم گفتم عزیزم به چی فکر میکنی گفتم لابد میگه تو دیگه ابراز پشیمونی میکنه
گفت چی بخوریم 😨😖😱🤯
من هیچ به گریه و درد خودم ادامه دادم
سه روز تار میدیدم و الان بهتر شدم اصلا نمیتونستم با اون چشمم واضح ببینم 🤧🧐