آخه میدونی چیش بده اینکه مادر من تو ۶۰ سالگی با دیسک کمر دلش نمیلد ول کنه مادر بزرگ پدر بزرگمو با اینکه این حرفا رو میزنن
ولی عروسهاش که تو یه کوچه هستن حتی سر نمیزنن بهشون ولی بازم طرف اونا هستن.
چند سال پیش مادر بزرگم نذری آش میپخت بعد مامان و خالخ من پختن خودش که نمیتونه
قابلمه ها به اون بزرگی رو مامان من شست بعد من و دختر داییم بودیم جلو من ۱۰ دفعه گفت فلانی به جاریت دادی؟
بعد یک بار به من این حرفو نزد 🙂 منم نه خوردم از اون آش از سال بعدشم نذاشتم مامانم بره و کترگر گرفتن ظرفا رو بشوره