2777
2789
دوستان برادر شوهر منم دقیقا مو به مو همین توصیفاتی رو که کردین شامل حالش میشه ، به نظرتون متادون مصر ...

دقیقاااا همسر من یهو ایستاده و نشسته خاب میرن...حالا من قبلاً خاب بیداری بچه داشتیم خیلی بدتر بود ولی ولش کنید کل روز میخواد بخوابه

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

من باز میگم کاااش خودم خاسته بودم نه با این همه دروغ بیاد خواستگاری سنتی...خانواده منم چون خودشون ای ...

درست میگی عزیزم اما تو حداقل روشو داری یکم پیششون درد و دل کنی،اما بخدا قسم من هیچکس رو ندارم اصلا درباره ی این موضوع باهاش حرف بزنم یکم سبک شم،همش میریزم تو خودم خودخوری میکنم روز ب روزم اعصابم داره ضعیف تر میشه،دیشب ب روش آوردم وبهش گفتم دیگه حق نداری طرف من بیای دیگه فقط تو بابای این بچه ای منم مادرشم هیچ ربطی دیگه ب هم نداریم،گفت فک میکنی اینجوری درست میشه؟گفتم دیگه نمی‌خوام اصلا درست بشه برو هرغلطی میخوای بکن فقط دیگه اسم منو نیار دیگه

من باز میگم کاااش خودم خاسته بودم نه با این همه دروغ بیاد خواستگاری سنتی...خانواده منم چون خودشون ای ...

مطمعن باش اگر خودت خواسته بودی و الان اینجور از آب درمیومد بیشتر اذیت میشدی،از ی طرف آتیش می‌گرفتی واسه این همه تلاشی که واسه ی علف هرز کردی از ی طرفم از ترس شماتت خانوادت جرات نداشتی جیک بزنی،آخه من خانوادم خودشون خیلی بهم گفتن این حرف و حدیث پشتش زیاده میگن معتاده،اما من خام حرفاش شده بودم حرف بقیه رو اصلا باور نداشتم


مطمعن باش اگر خودت خواسته بودی و الان اینجور از آب درمیومد بیشتر اذیت میشدی،از ی طرف آتیش می‌گرفتی و ...

می‌دونم عزیزم شرایط خوبی نیست دیگه آدم رویی نداره به خانوادش چیزی بگه، پس تو بخودت و اون سخت نگیر یه جا خودش خسته میشه می‌ره دنبال ترک واقعی مطمئن باش...همیشه با آرومی حرف بزن که ترک تو خیلیییی بهتره و مزایا تو زندگیت داره پیشرفت ودرامد داره میتونی راحتتر خارج بری

می‌دونم عزیزم شرایط خوبی نیست دیگه آدم رویی نداره به خانوادش چیزی بگه، پس تو بخودت و اون سخت نگیر یه ...

اگر ب اینه هیچوقت خسته نمیشه،مگه تا الان با روی خوش و آرومی و قربونش صدقه باهاش حرف زدم نتیجه داده،دیگه واقعا خسته شدم بذار هر بلایی میخواد سرخودش بیاره تهش خودشه ک نابود میشه،فقط مهم اینه که من نذارم از احساساتم سواستفاده بشه و خدای نکرده ی بچه ی دیگه این وسط بوجود بیاد،بعضیا لیاقت نعمت‌هایی که خدا بهشون میده رو ندارن،مث شوهر من اتفاقا تو این موارد عجیبه خدا غرق نعمتشون می‌کنه و اونا قدر نمیدونن،واقعا شوهر من چیزی کم نداره،خداروشکر ی شغل عالی با اینکه حتی دیپلم هم نداره،بدست آوردن کسی که میخواست بااینکه خانوادم مخالف صددرصد بودن،خیلی زود صاحب خونه شدیم بااینکه هیچکدوم از هم سن و سالاش وحتی بزرگتر تو فامیل خونه ندارن،ی چندسال حسرت بچه میخورد خدا اونم بهش داد ی خوشگله شیرین زبون،دیگه چی میخواد

اگر ب اینه هیچوقت خسته نمیشه،مگه تا الان با روی خوش و آرومی و قربونش صدقه باهاش حرف زدم نتیجه داده،د ...

عزیزممم پس یه بچه داری؟ حیف دیگه بچه دار نسیم همین کافیه...آره تو دیگه بیخیالش شو اصلا چرا حرص اون‌ بخوری که داره خودش حال می‌کنه...این آدما چرا ازدواج میکنن و بچه‌دار میشن!!! حیف اون زن و بچه بخدا من تو این زندگی تباه شدم از وقتی ازدواج کردم یه روز حس خوشبختی نداشتم ، احساس میکنم روز عروسیم روز مرگم بود اینکه کسی هم ندیده و نشناخته و یهو ببینی زنش شدی واقعا سختتتره...شوهرم منو دوست داره ولی با مصرف متادون خیلیییی سرده ازش بدم اومده ...بخاطر بچه و شرایط خانوادم مجبورم تحمل کنم ...ما زنا چقدر بدبحتیم تا مجرد اسیر خانواده و متاهلی اسیر شوهر ، شاید روزی هزار بار خواستم برم جایی گم و گور شم ولی نتونستم

عزیزممم پس یه بچه داری؟ حیف دیگه بچه دار نسیم همین کافیه...آره تو دیگه بیخیالش شو اصلا چرا حرص اون‌ ...

برا من خیلی تلاش می‌کنه از راه های دیگه خوشحال و خوشبختم کنه اما تا وقتی ب اینجور چیزا لب میزنه از درون نمیتونم احساس خوشبختی کنم حتی اگر هفته ای یک بار یا ده روز ی بار بره طرفش،واقعا خیلی شبیه منی،من همیشه تهدیدش میکردم که میذارم میرم ی جایی گم و گور میشم ک دستش بهم نرسه،اما هرچی فکر کردم انگش واسه خودم میمونه،الان ب این نتیجه رسیدم ازش طلاق عاطفی میگیرم و راهمو ازش جدا میکنم،بذار آنقدر مصرف کنه تا بمیره،اتفاقا پارسال هم سکته مغزی کرد،دکتر بهش گفته حتی سیگار هم برات سمه ن دیگه این زهرماریا

برا من خیلی تلاش می‌کنه از راه های دیگه خوشحال و خوشبختم کنه اما تا وقتی ب اینجور چیزا لب میزنه از د ...

چند سالتونه عزیزم؟ من یه مدت شوهرم گذاشتم کنار ولی انگار زندگی نداشتم تو کار خودت کن باهاش مسافرت برو و خرج کن و ورزش کن خودت به خودت برس چرا همه زندگیمون شده اینا بخدا...من شوهرم الان ۳۷ سالشه ۱۷ ساله مصرف می‌کنه میگه الان خسته شدم...شاید سن شوهرت بالاتر بره خسته تر شه...دقیقا ما اگه بزاریم بریم میگن ببین نتونست زندگی کنه، من موندم بعضیا هیچ مشکلی ندارن و سریع طلاق ولی ما جرات نداریم کاری کنیم با یه بچه چکار کنیم...حیف این بچه های نازنین و دسته گل😔 کمبود محبت از پدر دارن مادرم چقدر انرژی بزاره شوهر من میخاد وقت بزاره ولی اونقدر صبر و تحمل نداره، مثلاً بتونه بچه رو ببره پارکی استخری جایی...زود افت انرژی .. الان شوهرم کبدش بخاطر متادون خیلی چرب تمام پاهاش چرکی کرده نمیتونه راه بره...والا اینا بمیرن بقیه طلبکار ما هستن...کاش یه درآمد خیلی خوبی داشتم دیگه بود و نبودش برام فرقی نداشا

چند سالتونه عزیزم؟ من یه مدت شوهرم گذاشتم کنار ولی انگار زندگی نداشتم تو کار خودت کن باهاش مسافرت بر ...

من ۲۸سالمه،خودش تو ۳۴سالگیه،اینم ب زبون میگه حالم ازش بهم میخوره بهت میگم حتی خودش اجازه نمیده بهش وابستگی جسمی پیدا کنه،هر ی هفته ده روز اینجوری می‌ره طرفش وقتایی که تعطیله انگار اصلا نمیتونه جلو خودش رو بگیره،اتفاقا شوهر منم کبدش با این آشغالا چرب شده،۳سال پیشم طحالش رو از دست داد سر این زهرماریا اما آدم نمیشه،میشه دقیقتر توضیح بدی چرا زندگی نداشتی بعدش؟میخوام بدونم ته راهی ک می‌خوام برم چیه،آخه من الان چند روزه بهش گفتم اصلا ب روی خودش نیاورد ک بیاد مثلاً باهام حرف بزنه نظرم رو عوض کنه یا چیزی البته فعلا هم نرفته طرفش ولی شک ندارم ک میره،داریم عادی زندگیمون رو میکنیم فقط بهش گفتم دیگه حق نداری بیای طرفم،بنظرت کار درستی کردم یا باید بیشتر تحت فشارش میذاشتم؟ 

من ۲۸سالمه،خودش تو ۳۴سالگیه،اینم ب زبون میگه حالم ازش بهم میخوره بهت میگم حتی خودش اجازه نمیده بهش و ...

وقتی کامل شوهرت بزاری کنار بهت سخت میگذره چون داری باهاش زندگی می‌کنی نمیشه طلاق عاطفی بگیری...باید باهاش کنار بیای، خودت به خودت انرژی بده نزار اعتیاد اون رو رفتار تو تاثیر بزاره مثلاً مجبورش کن برید پیاده روی و کوه و تفریح...وگرنه اینا فقط میخان یه گوشه بیافتن

من ۲۸سالمه،خودش تو ۳۴سالگیه،اینم ب زبون میگه حالم ازش بهم میخوره بهت میگم حتی خودش اجازه نمیده بهش و ...

چون اون اصلا متوجه نیست که حال تو چطوره! و تلاشی برات نمیکنه که نظرتو عوض کنه ...در نتیجه تو همش منتظری و بی فایده اس فقط کاری که دوست داری انجام بده

وقتی کامل شوهرت بزاری کنار بهت سخت میگذره چون داری باهاش زندگی می‌کنی نمیشه طلاق عاطفی بگیری...باید ...

پس بقیه چطور طلاق عاطفی میگیرن؟من واقعا دست خودم نیست مواقعی که میبینم می‌ره سراغ این زهرماری از درون انگار آتیش میگیرم اصلا نمیتونم نفرتم رو پنهان کنم اونم دقیقا همون شب میاد طرفم ک بگه حال بدش مال قرص تاخیریه،منم از نفرت پسش میزنم،اونم می‌ره تو قیافه،دیگه بهش گفتم طرفم نیاد ک اعصابم آروم باشه،بخدا از وقتی ب روش آوردم و گفتم دیگه برام اصلا مهم نیست میخوای ترک کن میخوای نکن یکم آروم تر شدم اصلا اعصابم اومد سرجاش،چیه مگه من چیم ک همش باید استرس و نگرانی بکشم ک وای رفت بیرون نکنه بره طرف زهرماری،الان میگم ب جهنم هر کاری خواستی بکن،تازه قصد دارم دیگه تنهایی هم برم مسافرت خونه مادرم،اصلا دیگه نمی‌خوام با این وضعیتش ببیننش

پس بقیه چطور طلاق عاطفی میگیرن؟من واقعا دست خودم نیست مواقعی که میبینم می‌ره سراغ این زهرماری از درو ...

اره کار درست می‌کنی چون شما فقط حرص و جوش میزنی و فایده نداره چون هیچ مردی نرمال نیست من سر این جریان و هزار دلیل دیگه با خانواده شوهرم کاری ندارم ولی مادرش میخاد بیاد یک ماه خونه من بمونه پسر معتادش تو پاچمکرده و همش قربونت صدقه بچش می‌ره و فلان...می‌گفت پسرم اگر چرت میزنه بخاطر کار زیاد و بچه نمیزاره...همش من مقصرم بخدااا عزا گرفتم اون عفریته داره میاد. که آخرش پشت سر من حرف بزنن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792