همش پیش مهمون طعنه میزد بهم از گذشته که دعوامون شده بود همش تیکه مینداخت دعوامون شد گفتم چرا انقدر به من طعنه میزنی خواست بره بیرون نزاشتم گفتم نرو چون اخلاق گندم میترسم بره بیرون نیاد
خلاصه افتادیم به جون هم گفت بزار برم نزاشتم انقدر کتکم زد موهامو کشید همه جام کبود شد آخر از راهرو خواستم بکشمش خونه پیرهنش پاره شد پسر همسایه اومد پایین منو موباز با تیشرت دید اومدم خونه لباس بپوشم پیش اون داد میزد حیوون کثافت گمشو خواست بیاد سمتم بزنتم پسره نزاشت 😭😭
پسره گفت برو خونه ما آروم بشی رفتم تو راه پله دیدم بعد چند دقیقه وایساده فالگوش بعدم گفت اشک تمساح نریز واسه بی حیا بازیات بعدم پیرهنش که جر خورده بود گزاشت تو مشمبا رفت فکر کنم میخواد شکایت کنه