2777
2789
عنوان

این موضوع بنظرتون طبیعی؟

70 بازدید | 7 پست

مم امروز رفتم خونه یک عزیزی که زیاد میرم خونشون بعضی هفته ها هفت روز هفته بعضی هفته ها کمتر 

الان تقریبا یک هفته نرفته بودم 

بعد خوردن شام فهمیدم موبلاشون رو جمع کردن 😳 قبلش متوجه نشدم 

یا یکبار دیکه هم کرسی رو بعد ۶ ماه که بود  جمع کرده بودن من متوجه نشدم پسرم گفت مامان کرسی کو😢


چرا آخه؟از خودم میترسم😭

ووای من ازین نفرین ها خیلی می ترسم ...حس می کنم یکی از دلایلی که زندگیم اینطور شده نفرین بوده ...خدایا اگر هر بدی ای کردم ...من رو ببخش ...یک همکار داشتم ۱۳ سال از من کوچیکتر بود و به قول خودش من جای مادرش بودم و باید از سنم خجالت می کشیدم ...هر روز می اومد ..از لحظه ای که می اومد حرف می زد و کار نمی کرد تا لحظه ای که می خواست بره ...اون اوایل هم از من فقط سوالهای شخصی می پرسید ...من هم دیگه باهاش حرف نمی زدم ...الان دیگه نمیاد ..همه اش تو فکرشم ...میگم نکنه رفتار بدی کردم حرفی زدم و...واقعا من کاری بهش نداشتم ..اون همه اش حرف میزد ...در ضمن تو این مدت هم هر بی احترامی ای که خواست به من کرد ...اما الان تو فکرشم ...من از حاشیه و داستان و تنش فراری ام ...نمی خواهم دوباره یک داستان درست بشه ...کل زندگیم تو این ۳۷ سال داستان بوده ...خواهر خسته شدم ...بعضی وقتها هاج و واج می مونم ...همه اش سختی ..همه اش غصه ..همه اش دربه دری ...چقدر خودم رو نگهدارم ...از خانواده خودم خوردم ..از شوهرم خوردم ..از خانواده شوهرم خوردم...از دوست خوردم ..از فامیل خوردم ..از غریبه ضربه خوردم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

حالا خوبه تو چیزهای ظاهری ر و نمی بینی و متوجه نمی شی ...من نمی فهمم مثلا طرف داره برام پاپوش می دوزه ..یا دوباره چه فکر و نقشه ای برام داره ...خیلی وقتها غافلگیر میشم ...اون روز که مادرم زنگ زده بود با همدستی پدرم به تیمارستان اومدند با...بردنم ...یادم نرفته ...هیچ وقت مادرم رو نمی بخشم ....چه بلاهایی آورد سرم ...چه بلاهایی ...

میگم به نظرت باید چه کار کنم تا زندگیم بیفته رو همان روال کج دار و مریز ی که قبلا داشت و این همه تنش ...

راستش نمیدونم 

شاید باید از خدا بخوای و به ائمه توسل کنی 

و  از یک مشاور خوب راهنمایی بگیری 


راستش نمیدونم  شاید باید از خدا بخوای و به ائمه توسل کنی  و  از یک مشاور خوب راهنما ...

نظر تو چیه ?فکر کن تو مشاوری ?یکبار رفتم پیش یک مشاور ...یارو مرده نه گذاشت ...نه برداشت ...گفت برو طلاق بگیر ...از زنها هم مشاوره گرفتم اما چیز زیادی نصیبم نشد ..اولش داستان زندگیت براشون جذابه ..بعد که کل داستان رو شنیدن دیگه نمی خواهند ادامه بدهند ..می پیچانند ...قرص اعصاب می بندن بهت ...جواب درست نمی دهند ...نمی دونم ...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792