نمیدونم از چند سالگی شروع شد بخودم اومدم دیدم ی ادم منزوی گوشه گیرم ک با مادرمم نمیتونم حرف بزنم
سرم بود و درس و سرم بود و نوشتن
زندگی واسم جذابیتی نداشت
میگفتم ماچرا افریده شدیم و هدفمون چیه و اخرش چی و...
حس میکردم کسی منو نمیفهمه حتس اگ واسش بگم
چندین بار میخاستم همینطور الکی خودکشی کنم
گریه نمیکردما اونزمان فقط از درون حس میکردم دارم فرو میریزم با دخترخاله هامم صمیمی نبودم
کسی منو دکتر نبرد قرص نخوردم مشاوره نرفتم
بعدش مادرم فوت شدبدتر شدم حالم ازخودم بهم میخورد و......
کاش میبردنم دکتر... کاش میبردنم مشاوره
تا ب غلط دوس نشم با جنس مخالف و.... تا کمبود محبت رو اینجوری تلافی نکنم
از 12تا19 سالگی افسردگی. شدید داشتم
اخریا ک از 9یا10 شب ببعد کارم گریه و. سرزنش خودم بود
کاش قرص خواب میدادن بخورم کااااش
بمدت 8سال تایم خابم بهم ریخته بود ی خواب راحت شده بود واسم ارزو