بچه ها ما رفته بودیم مشهد بازار بودیم شوهرم گفت بشین یه گوشه بازار تا من برم برای مادرم زعفران بخرم که من نشستم یه آقای چهارشونه جوگندمی بلند قد اومد بهم یه تسبیح داد گفت بگیر دخترم این از تربت کربلاست، گرفتم خشکم زد اصلا نفهمیدم چجور اون آقا رفت ....بعد که رفت به قلبم الهام شد امام زمان بود و گریه کردم ...بعد تسبیه رو بردم گرفتم زیر اب دیدم عههه واقعا از خاکه و بین دونه هاش دونه های سنگ فیروزه داره و یه دست ازش آویزونه که روش یه چیزی نوشته نمیدونم چیه....خالمم یک بار دیده امام زمانو موقع خوندن دعای فرج
گناهه این حرفو نزن.شاید آدم خوب بوده و بخاطر نذر بهت تسبیح داده..ینی چی خونوادگی امام زمانو دیدیدن
این جهان وقتی مرا میفهمد که دیگر از من نسترن روییده است...??????Ya umutlar biterse......اگه بارون باز بباره تو کویر...دیگه اما سر رسیده عمر این درخت پیر....در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست..خوشا به حال کلاغای قیل و گال پرست..چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را برای این همه ناباور خیال پرست؟....
بیاین از این ببعد هرکار خیر می کنیم به نیت آقا انجام بدیم. نمیدونم گفتنش درسته یا نه. ولی من ادم مومنی نیستم البته متاسفانه ولی زمان هایی که نماز میخونم همیشه بعد نماز صبح دو رکعت نماز برای سلامتی ایشون میخونم