. نترسیدازاینکه دختربچه هایتان زمین بخورند، اجازه دهید گریه کنند اما دوباره بایستند. بزرگتر که شدند گاهی از آنها بخواهید نان بخرند، حتی یک بار شده در صف بایستند. مطمئن باشید به کسی در صف نانوایی تجاوز نمیکنند مطمئن باشید حرف در و همسایه که بگویند:" مرد نداشتند در خانه؟ " به پشیزی نمیارزد. همانقدر که آنها را برای آشپزی تشویق میکنید برای تعمیر قفل اتاق هم ترغیب کنید. دخترهایتان را اگر کلاس رقص میفرستید یک دوره هم دفاع شخصی بفرستید و باور کنید اینها به معنای فمنیسم بودن نیست دوره ای نیست که بخواهند زنها در معدن کار کنند، دوران ما خطرناکتر از این حرفهاست. اینها را گفتم که دخترهایتان منتظر کسی نباشند که مثل پدرهایشان برایشان نان بیاورد! که دنبال مردی مثل پدرهایشان در اینستاگر ام و تل گرام نگردند. اینها را گفتم که دخترهایتان باور کنند میتوانند روی پای خودشان بایستند! که بدانند این روزها" جیگرم" به اندازه "ضعیفه" پنجاه سال پیش فحش است. اگر رویای دخترتان خانم دکتر و خانم مهندس شدن است به او کمک کنید و بگویید "خانم آقای دکتر" و "خانم آقای مهندس" مدرک تحصیلی به حساب نمیآید . برای دخترهایتان لاک بخرید، رژ بخرید و به آنها بگویید زیباترینند. نگذارید مات و مبهوت" عروسک" گفتنهای پسر مردم شوند. به دخترهایتان بگویید هیچ خرس پشمی و هیچ دسته گل رزی به اندازه زحمت چندین و چندساله بزرگ کردنشان نمیارزد. به آنها بگویید ازدواج، تنها هویت آنها نیست، که هیچ شوالیه ای با هیچ اسب سفیدی قرار نیست آنها را به هیچ قصری ببرد! از دخترهایتان بخواهید برای به دست آوردن خواستههایشان کار کنند که بدانند شوالیهها خودپرداز نیستند، که ازدواج فقط و فقط برای درو کردن پاساژها عین تنفروشی است. یادشان بیاورید در دوره ای که خواستگارها پدرزن پولدار میخواهند یا زن پولساز، باید سعی کنند خودشان شوهر خوبی باشند! به دخترهایتان اجازه بدهید زمین بخورند و دوباره بایستند. به دخترانتان اعتماد کنید و آنان را به تجربه های بزرگ دعوت کنید و بگذارید از حلقه ی بسته تجربه های کوچک، قابلیت رشد نایافته و دوباره تجربه های کوچک رهایی پیدا کنید و بعد از آن خیالتان از چند نسل بعد خودتان راحت باشد. #دکتر_غزل_رحیمی .
آرزوی من، آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آنها با مردان است.من به رنجهایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بیعدالتی مردان میبرند، کاملاً واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آنها به کار میبرم. آرزوی من ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیتهای علمی، هنری و اجتماعی زنان است.(فروغ فرخزاد)
❤️❤️❤️یک چیزهایی هیچ وقت عادی نمی شود بچه دار شدن مثل یک جادوست. مثل افسانه ای شیرین و عجیب و غریب که سخت می شود باورش کرد. آخر چطور می شود یک دفعه مادر شد. همین که اولین بار نقطه ای تپنده را نشانت می دهند و می گویند این بچه شماست، همه چیز تغییر می کند. دستت را می گذاری روی شکم و حس می کنی از همین حالا باید قوی تر باشی. باید محافظت کنی از این نقطه تپنده کوچک. باید حامی اش باشی، همراهش باشی. شروع به تکان خوردن که می کند فکر می کنی دیگر خودت نیستی، دیگر پاهایت روی زمین نیست. لذتی وجودت را می گیرد که با کمتر چیزی قابل قیاس است. با گذشت هر روز و هر ماه چقدر عاشق تر می شوی. چقدر قلبت می تپد برایش. برای اویی که هیچ نمی دانی چه شکلی خواهد بود. چشم هایش، دهانش، انگشت هایش. از همین روزهاست که نگرانش می شوی. که چرا تکان نمی خورد، چرا نمی چرخد، چرا با لگدهایش نمی گوید من اینجام. بارداری مثل یک جور جادوست. جادویی که همه چیز را تغییر می دهد. جادویی که تو را تغییر می دهد و دیگر اسمت را برای همیشه عوض می کند. بعد از این کسی هست که تو را مادر صدا خواهد کرد❤️❤️❤️