سلام بچه ها ، تاپیک های قبلی گفته بودم که تازه عروسم ، چند ماه بعد عروسیمون چون داداشم بیکار بود ، شوهرم گفت بیاد پیش ما و برا شوهرم کار کنه ،یه جورایی مرامی خواست هواش رو داشته باشه ، ولی داداشم هر روز یه برنامه داشت احترام من رو جلو شوهرم نگه نمیداشت بد باهام حرف میزد و ... من چند بار به مادرم گفتم نا محسوس نصیحتش کن مثلا بگو شبا زودتر بره طبقه خودش ، تو اتاق خواب ما بی اجازه نیاد و ... که مادرم هر بار بد جواب منو داد و تهدید کرد اصن میگم بیاد خونه نمیخواد کار کنه ، دیگه آنقدر بد حرف زد یه روز که من دیگه بهش زنگ نزدم اونم زنگ نزد سالگرد ازدواجمون شد اولین سالگرد حتی یه پیام تبریک هم نداد مادرم با اینکه هر مناسبتی میشد حتی شوهرمم کار داشت میرفتیم اینهمه راه رو ، عید زنگ زدم بهش روز دوم رفتیم برگشت گفت من روزه ام جایی نمیرم بعد ماه روزه میام با اینکه مادر شوهر من بزرگتره باز اومد سر زد به مادرم گفت عیب نداره ، حالا مادر شوهر من دیروز رفت مسافرت تا یک ماه هم نمیاد صبحی زنگ زدم به مامانم میگم چون گفتی روزه ای نمیدونست چه ساعتی زنگ بزنه که مزاحم استراحتت نشه یه تلفن بهش بزن ، باز هر چی از همش دراومد گفت بهم و گفت هفته ای یکبار زنگ میزنی اعصابم رو فقط خورد میکنی ، الان من مقصرم؟ شما باشید بازم زنگ میزنید؟