من دخترم 18 سالمه کنکوریم میرم کتابخونه اینم میومد بعد ما دسته جمعی داشتیم با هم میرفتیم ناهار نمیدونم یبار چیشد که بحث سر این شد که من اگه پسر بودم چیکار می کردم منم گفتم همتونو میگرفتم ( به خنده گفتم وگرنه هیچ منظوری نداشتم)
بعد این دختره از اون به بعد بهم گفت همسرم/شوهرم منم هیچ واکنشی نشون نمیدادم حتی به دوست صمیمیم هم میگفتم جلوش قیافه بیا بس کنه دیگه (چون میدید وقتی این حرکات و میزنه دوستم چندشش میشه منم به دوستم میگفتم بیشتر این حرکت و بزنه که دختره بس کنه)
گذشت و دختره از کتابخونه رفت الان دوباره اومده و اون ادمیه که به سر و صدا خیلیییییی حساسه مثلا اگه یکی تو کتابخونه یه لحظه غلط گیرشو استفاده کنه سریع میره تذکر میده!!!
من چند روز پیش رفته بودم تو راهرو بلند بلند بخونم اینم اومد نشست کنارم من کلا میخوام ازش دوری کنم برای همین گفتم من میخوام بلند بلند بخونمااا اونم گفت اوکیه
بعدش به خداا راست میگم خدا بزنه از کمرم اگه یه کلمه دروغ گفته باشم دست زد به سوتینم گفت عه تو هم داریا
منم بدم اومد رفتم توی کتابخونه
بعد امروز من به خاطر ثبت نام کنکور دیر رسیدم کتابخونه واسم میوه اورده بود😐😐😐😐 منم گفتم وقت ندارم باید درس بخونم و نرفتم پیشش
خودش بعد یساعت با بهونه اینکه بسته خوراکیشو با قیچی من باز کنه اومد پیشم بهم تعارف کرد منم قبول نکردم بعد سرمو گرم تست زدن کردم یهو اسممو گفت گفتم بله؟ دستشو بوس کرد زد به لبم
بخدا حالم بهم خورد
رفتم دهنمو شستم😭😭😭 نتونستم دیگه تمرکز کنم درس بخونم بخدا حالم بهم خورد
حالا نوجوون هم نیست 27 سالشه خیر سرش
بچه ها اعصابم خیلی خورده بخدا کلمه ای دروغ نگفتم اگه میخواین بگین دروغه لطفا از تاپیکم خارج شین حس خیلی بدی دارم و نمیدونم چجوری باهاش رفتار کنم