ی تیکه پادری از من تو خونش بود برای پارسال بود
بعد دیروز ظهر آورد گف این برای توعه من همش یادم میرفت بدم بهت….بعد منم گفتم میذاشتی بمونه حالا مینداختی تو راهروت،،من اصلا یادم نبود که همچین چیزی دارم…لازم ندارم اصلا
دقیقا جمله هام این بود
بعدش شوهرم اومده میگه تو مادرمو مسخره کردی
بنظرتون من مسخرش کردم همش از روی واقعیت گفتم ک من لازم ندارم بذارید بمونه پیشتون….