بچه ها زندگیم داره نابود میشه تو سن کم خودمو بدبخت کردم ۱۶سالم بود ک با پسر اقوام ازدواج کردم و ی هفته بعدش طلاق گرفتم خلاصه بخوام بگم ک فهمیدیم پسر روانیه و مشکل داشته و کلی هم منو اذیت کرد فقط ی هفته عقدش بودم با ی پسری چندسال دوست بودم اولین دوس پسرم بود وقتی میخواستم عقد کنم باهاش بهم زدم و وقتی جدا شم باز بعد چندماه باهم اوک شدیم از سر تنهایی رفتم سمتش😔اومدم چشممو باز کنم دنیارو ببینم گفتن همه فهمیدن باهاش دوستی ابرومون رفته بهش بگو بیاد خواستگاری گفتم من دلم میخواد دانشگاه برم حداقل بعد دانشگاه تصمیم ب ازدواج بگیرم هنوز چیزی نگذشته از جداییم گفتن ن تو سنت خوبه برا ازدواج
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
گف عروسی رو عقب بنداز ب هیچ عنوان الان عروسی نکن تا تکلیفت مشخص بشه گف ی فرصت چندماهه ازشون بگیر و توی اون تایم با هیچ پسری تو رابطه نری حتی اون ادمی ک باهاش بودی ی مدت ببین دوس داشتنت برمیگرده یا اینکه باز بهش علاقمند میشی یان اگ شدی ک هیچی اگ نشدی کاری ب حرف مردم نباید داشته باشی چون عروسی هم کردی باز همین اش و همین کاسه ممکنه با بچه برگردی گف دوس داشتن هم مهمه و تلاش کن ببینم میتونی علاقمند بشی یان