دوستان من وقتی ک عروسی کردم متوجه شدم اصصصصلا نمیتونم همسرمو یه دیقه هم تحمل کنم نمیدونم چرا اصلا جواب بله رو داده بودم...تا اینکه بعد سه سال یکی گفت برات دعا گرفتن و چله هم روت افتاده...خلاصه برام چله بری کرد و بچه دارم شدم اما باز الان مث سابق شده و از شوهرم باز بی دلیل متنفرم ب بهانه بچه الان ۵ ماهه کنارش نخوابیدم حتی یه مدته باز بچه رو بهانه میکنم تو ماشین میرم عقب میشینم...
دور و وریامم تا دلت بخواد به دعا و جادو اعتقاد دارن...حتی شوهرم میگه اول سری ک اومدیم خواستگاریت جوابتون نه بود فورا رفتیم پیش دعا نویس برات دعا گرفتیم...
گند بزنن به این بختم دیگ خستم
نه راه پس دارم نه راه پیش...
از یه طرف از شوهرم متنفرم از یه طرف نینیم چه گناهی داره درضمن خانواده ای ندارم ک بخام جدا شم