اصلا بهش فکرم نمیکنم با کسی دیگه قرار ازدواج گذاشتیم
به زور از شرشون خلاص شدم و با خواسته و میل خودم
ولی همش میاد به خوابم نگام نمیکنه ازم رومیگیره خجالت میکشه ناراحته همش
موقع طلاق جهیزیمو دزدیدن بعد من دیشب خواب دیدم بهم پسشون داد و گفت فقط امانت بودن برات تمیزشون کردم دیگه ازم ناراحت نباشه و روش نمیشد نگام کنه لاغرم شده بود
با اینکه توی واقعیت به شدت پرو و زبون دار و مغرور و پشت سرم حرف بزن و از تا نمیوفته ؛ یعنی دقیقا تو خواب برعکسه
علت جدایی هم اول خانوادش دخالتاشون خواهراش در اخر هم خیانت خودش