اول میخاسمتش خاستگارمم بود بعد دیگه نمیخاستمش چون چشمم باز شده بود وفهمیدم زندگی فقط عشق وعاش ...
من سردرگمم میدونم حق با خانواده و ما بدرد هم نمیخوریم اما خیلی به هم وابسته ایم الان ۴ ماه گذشته از اون شب خواستگاری ک بابام بیرونش کرد و منو کتک زد اما ما باز در ارتباطیم مثل قبل هرچند میدونم قرار نیست بهم برسیم 💔 بنظرت چکار کنم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
۴سال ازم کوچیکتره ۱۷ ساعت راهشون دوره شغل ندارع وضع مالش اوکی نیست و تفاوت زیاد فرهنگی خانواده هامون برا همین همه مخالف ازدواجمونن البته خانواده و عمو و دایی و... منظورمه