منم یه روزایی ارزوی مرگ داشتم.هییییچ امید و انگیزه ای ن تنها نداشتم بلکه نمیخواستمم داشته باشم.میگفتم کاش صبِ فردارو نبینم.کاش فردا همین موقع تو قبرم باشم...ببین گذشت...من از پس سختیا و دلتنگیا براومدم و سرپام.مث قبل شادِ شاد نیستم اما خواستم ک بهترشم و شدم.گاهی دلتگیا پدرادمو درمیارن و اون موقعس ک تو حس میکنی ضعیف ترین ادمی تو دنیا ولی بازم باید توکل کرد و از صبر کمک گرفت.هیچ سختی ای دائمی نیست🌿