2777
2789
عنوان

قلبم تیر میکشه

148 بازدید | 8 پست

پسر من پنج روز بیمارستان بستری بود. بعدش هم که آوردیمش خونه من تا یک ماه باهاش تا تونستم کار کردم تا سینه ام رو بگیره و شیر خودمو بخوره. از طرفی هم زردی داشت و چون شیر خودمو بیشتر از دو قلب نمیخورد هی زردیش بالا می‌رفت تا اینکه براش شیر خشک تجویز کردن و گفتن علاوه بر شیر خودت شیر خشک هم بده تا زود زود دفع کنه و زردیش رفع بشه. من یک ماه تمام با پسرم دست به یقه شدم تا بلکه شیر خودمو بخوره. تا تو خونه ی مادرم یا خودم بودم مادرشوهرم نیومد یا وقتی هم اومد مثل مهمون اومد شام و ناهارشو خورد و رفت. وقتی هم به اجبار خودش و برخلاف خواست خودم رفتم یه هفته هم خونه اون موندم، به اسم اینکه ما روزه ایم و بچه هام هوس میکنن بهم غذا نمیداد و گرسنه ام نگه میداشت. مبخوابیدم بیدارم میکرد پاشو شیر بده به بچه. هرکاری میکردم بچه سینه نمیگرفت. میگفت ولش کن شیر تو تلخه وشاید دوست نداره و شیر خشک میداد بعد نیم ساعت باز میگفت پاشو شیر بده. تمام مدت شکنجه ی روانیم کرد تا اینکه شوهرم خودش به این نتیجه رسید بیشتر بمونم روانی میشم.

هستین باقیشو بگم؟

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

وای در این مورد باید دست مادر شوهرمو ببوسم چقدر ازم مراقبت کرد تا سرپا بشم  ولی من اونطور ک باید قدر ندونستم 😓

خدایا شکرت بابت همه چی    برا سلامتی نی نی م دعا کن 🤰🏼  

خلاصه که پسرم تو این یه ماه عادت به سینه گرفتن‌نکرد و شیر منم خشک شد. الان باز بعد از یه سال مردم انگار بیکارن یا فضول زندگی منن.همش میپرسن چرا شیر خودتو ندادی؟ حیف نیست؟ درحالی که قبلا پرسیدن و توضیح دادم. مادرشوهرم آدم پرحرفیه. کسی چیزی از من بپرسه زودتر جواب میده ولی در مورد این مسئله طوری برخورد میکنه انگار کلی حرف داره ولی نمیخواد چیزی بگه. هربار میگه والا چه عرض کنمممم. 

چند روز پیش در مورد یه چیزی گفتم خواهش میکنم به بچه ام فلان چیزو به خورد بچه ام ندین بدنش حساسیت میده. گفت من این همه بچه بزرگ کردم این همه خواهر برادرم بچه دارن‌این حرفو نشنیدم. از خودت درنیار. گفتم خب مامانشم میدونم بدنش حساسیت میده. پوزخند زد گفت مامان؟؟؟؟؟ تو مامانشی؟؟؟؟

گفتم بله یعنی چی این حرفتون. برگشته میگه من تو مسافرتی هم که بودم هم تو پارک یا هرجایی که با خانوما میشینم میگم این زنای جوون نه زن هستن نه مادر. چون نه شیر دادن که یهو امداموشن خراب نشه نه کهنه بستن. تو هیچ زحمتی برای این بچه نکشیدی. همون شیر خشک و پوشک رو هم من میتونم ببندم. هم شوهرت

انقدر دلم سوووخت انقدر قلبم شکست که نگو. من بارداری وحشتناکی داشتم. خونریزی و درد و گرفتگی عضلات. تا تونستن تو باداری زجرم دادن و تو خونه ام اختلاف انداختن و من باردار رو اذیت کردن. بچه ام بعد از تولد هرجور رفلاکس و کولیک رو تحمل کرد‌ و کلییی اذیت کرد. خیلی هم شلوع بود و کم‌خواب. کل این یک سال روزی بیشتر از یه ساعت بچه ی من رو نتونسته نگه داره. همش فرستاده در خونه که خیلی اذیت میکنه و الان به من میگه نه زنی نه مادر

خلاصه که پسرم تو این یه ماه عادت به سینه گرفتن‌نکرد و شیر منم خشک شد. الان باز بعد از یه سال مردم ان ...

بیخیال میخاد اذیتت کنه زبونش نیش مار داره تو بدل نگیر 

بچه یی ک شیر مادر نگیره من دیدم مادر خودشو زجر بده هم نمیگیه 

خدایا شکرت بابت همه چی    برا سلامتی نی نی م دعا کن 🤰🏼  
بیخیال میخاد اذیتت کنه زبونش نیش مار داره تو بدل نگیر  بچه یی ک شیر مادر نگیره من دیدم مادر خو ...

به خدا حلالش نمیکنم. من اگه از شیر دادن به بچه ام میخواستم طفره برم اصلا شیر نمیدادم.

به خدا حلالش نمیکنم. من اگه از شیر دادن به بچه ام میخواستم طفره برم اصلا شیر نمیدادم.


میدونم چی میگی 

فکر کردن به گذشته و به حرفای مادر شوهرت فقط و فقط روان خودتو بهم میزنه مریض میشی مثل الان ک میگی قلبت تیر میکشه 

ازش بگذر سعی کن فراموش کنی 

تا خودت حالت خوب بشه  سخته ولی شدنیه 


خدایا شکرت بابت همه چی    برا سلامتی نی نی م دعا کن 🤰🏼  
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2839
2834
2835
2108