2821
2789
عاسق نه.دیووونه ینفر بودم یجوری بودم که شبانه روز نداشتم واسش و قیدشو زدم میگذره این راهو رفتیم می ...

فراموشش کردی؟؟

چشم ها عاشق میشن،ریه ها تاوان پس میدن:))
اخی عزیزم میشه بگی دلیلت چی بود ک ازش گذشتی و چند وقته جدا شدی؟

الان چندسالی میشه جدا شدیم

دروغ چرا من یکسالی طول کشید تا اوکی شم حالم واقعا خوب نبود

دلیل جداییمونم خانواده بود ک مامانم گفت اگ بری باهاش خودمو میکشم قسم خورد 

صبر خیلی مهمه صبر کن کم کم میره جز حاطرات و تموم میشه میره

اینقدر دوست دارم شوهر ایندم پلیس نیروانتظامی (مخصوصاموادمخدد)باشه از اون پلیسا که قد بلندی دارن هیکلین بازوهای بزرگی دارن و چشم ابرومشکین ته ریش دارن  و باهمه مغرورن و اخمو فقط با خانوادشون مهربونن😎یه صلوات بفرستین همینطور که میخوام بشه فرهنگیانم قبول شم.ریپلای کنید شادشم♥️😻

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

یه زخم گوشا قلبت میشه خیلی سخته وهیپکس وهیچ چیزی مرهم اون نمیشه ولی روزامیگذره کمتراهمیت پیدا میکنه& ...

کاش میمردم راحت میشدم خیلی خستم

چشم ها عاشق میشن،ریه ها تاوان پس میدن:))
الان چندسالی میشه جدا شدیم دروغ چرا من یکسالی طول کشید تا اوکی شم حالم واقعا خوب نبود دلیل جداییمو ...

دقیقا همین حرف مامانتو مادرم بهم زد چند روز پیش نمیدونم چکار کنم سردرگمم میشه تاپیک اولم رو بخونی نظرتو بگی بهم نظرت برام محترمه و بهش احترام میزارم

چشم ها عاشق میشن،ریه ها تاوان پس میدن:))
یه زخم گوشا قلبت میشه خیلی سخته وهیپکس وهیچ چیزی مرهم اون نمیشه ولی روزامیگذره کمتراهمیت پیدا میکنه& ...

 دقیقاً موافقممممممم
یه زخم گوشه قلب که همیشه وقتی به هر دلیلی ناراحت میشی تا ته قلبت تیر میکشه
منم این شرایط رو تجربه کردم، به بدترین نحو ممکن تجربه کردم

میدونید چیه
زخم قلب من سالهای سال بود که به حرف خودش منو میخواست، ما همدیگه رو میشناختیم و از بچگی به قول خودش رویاش بودم، بزرگ و بزگ تر شدیم، اینقدر گفت و گفت تا عاشق و دلبسته شدم
رفتیم اومدیم، خانواده ها فهمیدن، همه میدونستن و شهره عام و خاص بودیم، همه جا با هم ، همیشه میگفتن چقدر بهم میاید و ...............آخرین باری که رفتیم بیرون داشتیم قرارهای خواستگاری و بله برون و اینا رو میذاشتیم
شاید باورتون نشه ولی با هم حتی لباس بله برون هم انتخاب کردیم
قشنگی اون روزها هیچ وقت هیچ وقت برای من تکرار نشد دیگه ولی یه شب هر چی زنگ زدم جواب نداد، هرچی زنگ زدم
زنگ زدم خونشون گفتن نیست حتماً میگیم تماس بگیره
رفت، فقط از زندگی من رفت
بدون دلیل
بدون حرف
حتی دیگه تو جمع هایی که من بودم هم نمیومد تا چند سال
رفته رفته همه چی به روال عادی برگشت، من ازدواج کردم، بچه دار شدم، ولی متاسفانه همیشه مثل یه سایه کنارمه، همیشه ته دلم به خدا میگم اگه بود زندگی من چی میشد
شوهرم وضع مالیش خیلی بهتر از اونه، خیلی مهربون تره ولی خوب خیلی درونگراست برعکس مننننننن ولی اون آدم غیرقابل فراموشیه

هنوزم ازدواج نکرده، هنوزم مجرده، فقط حدود 5 سال پیش بهم گفت اگه باهات ازدواج میکردم میدونم یه روزی خودت و خانوادت بهم میگفتن تو که میدونستی مشکل داری چرا با دختر ما ازدواج کردی و من حرفی برای گفتن نداشتم، گفت من مشکل داشتم و نتونستم باهات بمونم ولی اون موقع من شوهر داشتم، هیچ علاقه ای به این حرفا نداشتم
ولی همیشه گوشه ذهنم خیال بافی 1 روز زندگی با اون رو میکنم با عشقیکه قبلاً بوده
البته میدونید اگه الان بهم بگن بیابرو 1روز باهاش زندگی کن و بعد دوباره برگردپیش خانواده فعلیت به احتمال 99 درصد نمیرم ولیخوب اینم یه بیماریه دیگه
امیدوارم هر چی صلاحه براتون پیش بیاد

خانواده اون مخالفن،دلایلش توی تاپیک آخرم هست😔

خوندم عزیزم یکی از دلایل ماهم مثل شما تفاوت فرهنگیه و البته تو زندگی خیلی می‌تونه مشکل زا باشه 

چشم ها عاشق میشن،ریه ها تاوان پس میدن:))
میدونید چیه زخم قلب من سالهای سال بود که به حرف خودش منو میخواست، ما همدیگه رو میشناختیم و از بچگی ب ...

بغض کردم با درد و دل هات یاد روزهای خوب خودمون افتادم چقدر کنارش حالم خوبه چقدر مهربونه چقدر زیااااااد دوستم داره دوسش دارم اما برا هم ساخته نشدیم آخه چراااااااا دعا کن برام توروخدا

چشم ها عاشق میشن،ریه ها تاوان پس میدن:))
2824
2823
2791
2779
2792