یه نکته ای خدمتتون بگم؛این تاپیک و تاپیک قبلی من متأسفانه جاشون باهم عوض شده،دلیلش هم این هست که من به خاطر فشار کاری دیروز و بخاطره اینکه روزه داشتم سرم به شدت درد میکرد و دچار این اشتباه فجیع شدم.
سیزده به در ما هلالی ها در کمپ های نوروزی کنار مردم عزیزمون بوده.
از ۸ صبح که سر پست حاضر شدیم تا ۸ غروب منتظر یه مسافر جدید بودیم.

یکی از خاطرات عجیب اون روز برای ما درخواست نقشه بوده،درحالی که اکثر افراد وقتی میپرسیدی بومی اون مناطق بودند؛ماهم همواره شرمنده این عزیزان بودیم چرا که نقشه ها در روزهای پیش به اتمام رسیده بودند.
لحظات بسیار شادی رو در کنار هم گذرونیدم؛درحالی که هوای مازندران ۱۰و۱۱ و ۱۲ بسیار سرد و بارانی بود اما بچه ها تا ۸ غروب و با وجود باد و باران زیاد در روزهای ۱۱ و ۱۲ همچنان به کار خودشون ادامه میدادند.
در این چند روز با کمک شهرداری به مردمی که پیش ما اومدند سبزه می دادیم و ازشون قول میگرفتیم تا یه سری نکات رانندگی رو طبق طرح ملی بهرفت(بهبود رفتارهای ترافیک ساز) رعایت کنند تا سفر خوبی رو داشته باشند.
بعضی از مسافرین لطف بسیاری داشتند و بهترین خاطراتم با دو آقا تهرانی،یک خانواده اصفهانی و یک زن و شوهر آبادانی بود،امیدوارم هرجا که هستند سلامت باشند.

و این بود از ۱۸ روز خدمت اعضای هلال احمر در سراسر کشور...(البته بدون در نظر گرفتن خاطرات خنده دار و شخصی:)
