یه سرنوشتی نسیبم شد که بدون فکر و عجولانه و بی منطق تصمیم گرفتم تاوانشو هنوز دارم میدم خیلی حرفا شنیدم خیال میکردم همدمم میشه تا آخر عمر پشتمه اما فقط خرف بود تا اززدواج کردیم سکه برگشت خدایا کاش میتونستم ببخشمش کاش ...با تمام وجودم پذیرای عشقش شده بودم پر از خالی بودم فکر میکردم پر از عشقم میکنه اما کاری کرد برای همیشه احساس تنهایی کنم....همه ی اینا از ۲۴سالگیم شروع شد الان ۳۳سالمه.....اینا رو الان فهمیدم چقد شرمنده ی خودم شدم تا قبل از بچه دار شدن میپرستیدمش ...کورش بودم اما الان دیگه مهرش از دلم رفت....برام دعا کنین بتونیم عاشقانه زندگی کنیم ...توی این شبا برام دعا کنین...💚💚