منم تازه ۳۷ سالم شده
چقد دلشوره و استرس و نگرانی کشیدم تا همیشه خانواده همسرمو از خودم راضی نگهدارم و هیچ وقت راضی نبودن ،چقدر تو حرف زدن باهاشون استرس میکشیدم که یه چیزی نگم بهشون بربخوره و با یک قدم احترام من یک قدم به بی احترامی و پر توقع بودنشون اضافه کردن تازه حدود دو ساله به این نتیجه رسیدم چقدررررر تو زندگیم اشتباه کردم و خودمو مقابل اونا نادیده گرفتم،احترامی که لایقشون نبودن و هیچ وقت نفهمیدن یا خودشونو به نفهمیدن زدن!
واقعا خیلی زود دیر میشه،تقرییا ۸ سال بهترین سالهای عمرم همش تو استرس بودم.و الان دو ساله بهشون بی محلی میکنم و تقریبا حرف نمی زنم، حال روحیم خیلی بهتر شده و ارامش به خودم و زندگیم برگشته ولی حیف جوونیم