خونه مادر شوهر بودیم افطار..یعنی همین الان....شتهرم سر سفره گفت نون پنیر مثل زن اول میمونه...هرجوریم باشه خوشمزه ش....من وشوهرم هر دو ازدواج کردیم حدا شدیم.....ولی این جرفو که شنیدم از سر سفره پاشدم وبعد ۵ دقیقه اومدم تو ماشین تو کوچه کشستم....غیز از مادرش که اومد تو اشپزخونه گفت این کره من یه غلطی کرد...همه هنوز در حال بگو بخند بودند....منم خیلی سختم شده بود.....هنه تواتاق بودن...اومدم..الان توماشسنم....بگید چیکار کنم ؟؟؟قرصای عورمونی هم میخورم خیلی زود به هم میریزم