2777
2789
عنوان

عید 💔

145 بازدید | 12 پست

عید هم گذشت و برای من با روزهای عادی مزخرف دیگه هیچ فرقی نداشت نه‌ گردشی نه‌ تفریحی نه‌ مسافرتی😪هیشکی یادش به ما نبود همه دنبال خوشی های خودشون بودن اما وقتی کارشون گیر هس یاد ما میوفتن فردا همشون دارن میرن تفریح و گردش و ما بازم خونه ایم لعنت به بی ماشینی....

صبح میشه این شب 🌱

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

منم روزهایی بدی رو دارم‌میگذرونم

اگر عزیزات سلامت هستن

خدا رو شکر کن

که هیچ چیز بهتر از سلامتی نیست

بیایید یه کار کوچک برای فرج مولا بکنیم بعد از هر نماز ۱۰ باراَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج بخوانیم..صلوات خاصه حضرت زهرا،،،اللّهمّ صلّ علی فاطمهٔ و أبیها و بعلها و بنیها [و السّرّ المستودع فیها] بعدد ما أحاط به علمک.بارپروردگارا؛ درود فرست بر فاطمه و پدر بزرگوارش و همسر گرامی‌اش و فرزندان عزیزش (و آن رازی که در وجود او به ودیعه نهادی)، به تعداد آنچه دانش تو بر آن احاطه دارد..................هرگز به مقصد نمیرسید،مگر آنکه همه‌ی راه را با همه احتمالاتش یکبار<حس>کرده باشید:)

اخ که چقدر درک میکنمت ما ماشین داریم اما وضعیت ما از شما بدتر عمه ام تو اون زنموم مسافرت بود یکسره با ما می‌رفت بیرون هر روز هر روز چهارشنبه سوری انقد گفتن بریم بیرون همش زنگ میزد حالا که اون عنتر خانم اومده زنگ نزده بریم بیرون قرار گذاشتن همشون خونه ما اومدن بابام گفت همینجا اوکی کنیم کجا بریم سیزده بدر بسر بشه بریم شهرستان سیزده به در اونجا همه با مامان بزرگم اینا باشیم گفتن بعدا حالا میگیم رفتن قراراشونو گذاشتن نگفتن بعدا بابام گفت نگفتیم به ما پس گفت آخه شما گفتین ماشین ما خرابه 😐😐😐

حرف پیدا نکرد الکی زر زد اگه ما اینجوری گفتیم پس چرا پسرش قبل اینکه تصمیم بگیرن زنگ زد بابام گفت میرین شما یا نه ما هم گفتیم خب شما تصمیم بگیرین اگه میرین همه با هم بریم به ما هم نگفتم آخر سر قبل اینکه زنموم بیاد یکسرهههه پیش ما بودن متاسفم 

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز