2777
2789
عنوان

بهم گفت 🔞

| مشاهده متن کامل بحث + 5014 بازدید | 123 پست

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


خبب بهش چی بگم

اول اشتباهاتشو بگو بگو این کار رو میکنی من اذیت میشم امادگیشو ندارم بهتره فلان کار بشه فلان چیز اتفاق بیفته فقط نمیشه به فکر خودت باشی دومن بگو صبر کن برا بعد عروسی این جوری لذتش بیشتر چندتا دلیل دیگه بیار 

مامان بزرگم همیشع یه داستانیو تعریف میکرد که از مامان بزرگش شنیده بود😊 میگفت روزی روزگاری کدخدای یه دهی به خاستگاری دختر کدخدای دهه کناری پدر عروس میگه من نه چیزی میخام نه چیزی میدم  ور دارین دخترو ببرین😳  توراه عروس سوار بر الاغ میخاست بیفته به دوماد میگن افسارو بگیر نیفته   دومادمیگه مفته بزار بیفته  خلاصه هیچ وقت مفت نباشید    حتی شما خانم خونه دار عزیزم😁
اول اشتباهاتشو بگو بگو این کار رو میکنی من اذیت میشم امادگیشو ندارم بهتره فلان کار بشه فلان چیز اتفا ...

اها یعنی بهش میگم سریع نرو کارتو بکن اول منو به اوج برسون بعد

اها یعنی بهش میگم سریع نرو کارتو بکن اول منو به اوج برسون بعد

اره دیگه

مامان بزرگم همیشع یه داستانیو تعریف میکرد که از مامان بزرگش شنیده بود😊 میگفت روزی روزگاری کدخدای یه دهی به خاستگاری دختر کدخدای دهه کناری پدر عروس میگه من نه چیزی میخام نه چیزی میدم  ور دارین دخترو ببرین😳  توراه عروس سوار بر الاغ میخاست بیفته به دوماد میگن افسارو بگیر نیفته   دومادمیگه مفته بزار بیفته  خلاصه هیچ وقت مفت نباشید    حتی شما خانم خونه دار عزیزم😁
احتمالن آقاست طرف


عجب نینی یار تگ کنم؟؟

مامان بزرگم همیشع یه داستانیو تعریف میکرد که از مامان بزرگش شنیده بود😊 میگفت روزی روزگاری کدخدای یه دهی به خاستگاری دختر کدخدای دهه کناری پدر عروس میگه من نه چیزی میخام نه چیزی میدم  ور دارین دخترو ببرین😳  توراه عروس سوار بر الاغ میخاست بیفته به دوماد میگن افسارو بگیر نیفته   دومادمیگه مفته بزار بیفته  خلاصه هیچ وقت مفت نباشید    حتی شما خانم خونه دار عزیزم😁
بهه خدا من دخترم به قران

ترو نه 

مامان بزرگم همیشع یه داستانیو تعریف میکرد که از مامان بزرگش شنیده بود😊 میگفت روزی روزگاری کدخدای یه دهی به خاستگاری دختر کدخدای دهه کناری پدر عروس میگه من نه چیزی میخام نه چیزی میدم  ور دارین دخترو ببرین😳  توراه عروس سوار بر الاغ میخاست بیفته به دوماد میگن افسارو بگیر نیفته   دومادمیگه مفته بزار بیفته  خلاصه هیچ وقت مفت نباشید    حتی شما خانم خونه دار عزیزم😁
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز