سلام 18سالم که بوددر مراسم عزای یکی از فامیلا عاشق یکی از دختر های فامیل شدم دختر خیلی زیبایی بود اون اون زمان 16سالش بود اما متاسفانه به راحتی با همه می خندید شوخی میکرد از لحاظ ظاهری ووضع مالی من هم خوب بودم و با من هم کلی شوخی و خنده می کرد تا اینکه جایی خلوت گیر اوردیمو کلی با هم صحبت کردیم باهم قرار گذاشتیم که من تو 21سالگی بیام خواستگاریش من الان 21سالم شده اون 19تواین سه سال هرروز بهش فکر می کردم من اون فقط عیدت همون میدیدیم اون سالی یک بار بزور چند کلمه با هم حرف می زدیم اما چند روز پیش که توضیح مهمونی دیدمش گفتم می خوان بیام خواستگاریش اما اون گفت که دیگه بهش فکر نکنم خیلی داغونم کرد خیلی به نظرتون راهی هست که اون برگرده