بحثمون شد قبلا منو زده بود دیه اومده بود براش دوبار بابت توهین هم جریمه شده بود حالا من یکیشو بخشیدم از نفقه ام گذشتم گفتم زندگی کنیم اما اون همچنان پنهان کاری میکرد و دست بزن هم داشت تا اینکه گفتم آخری رو نمیبخشم سر سفره افطار بودم اومد هولم داد گفتم به خاطر اذان هیچی نمیگم بهت روزه هم بودم گفتم زوری که زندگی نمیشه دوهفته اس با من سردی گفت پس نمیخوامت برو منم لباسامو پوشیدم و دراومدم از خونه و اون از پنجره رفتنم را فیلمبرداری کرد که ثابت کنه من خودم رفتم به خاطر نفقه
حالا اومدم خونه پدرم ،بابامم به پدرش زنگزده این کارا چیه پسرت میکنه اونم نمیدونم چی به پسرش گفته زنگ زده میگه چرا به بابام گفتید ابروتونو میبرم ،تو برام سردردی جرعت داری الان بیا بریم تموم کنیم تو برام سردردی منم میرم به فامیلاتون میگم من افریطه نگه دار نیستم وبعد قطع کرد
حالا نگرفتم دیه را ولی از لجم دومی رو گفتم میخوام
مامان و بابامم شنیدن منم گفتم عر نزن گمشو بابا
حالا بازم زندگیم بهم خورد خدایا گناه من چیه به درگاهت حالا بابام افتاده رو لجبازی تا بزرگترش نیاد نمیدم اونام شهر دورن