2777
2789
عنوان

پسرم...

| مشاهده متن کامل بحث + 225 بازدید | 24 پست

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

بخواب کنارش تو طول شب که خواب هست دستش بگیر و آهسته تو گوشش بگو مامان پیشته و مواظب اصلا نگران نباش قبل خواب هم بهش بگو بهش اطمینان بده 

پسر منم یه مدت اینجوری،بود جیغ وحشتناک یا بیدار میشد با ترس خیلی خیلی زیاد آدم می ترسید سکته کنه بین خودم و همسرم خواباندیم و بهش می گفتم من و بابا مواظب هستیم بابا دست راست مامان دست چپ بدون تو هم هیچ جا نمی ریم کم کم زودتر بیدار میشدم با فاصله ازش می نشستم تا تکون میخورد می گفتم مامان همین جاست نگران نباش بعدم از اتاق بیرون رفتم بعد تو پذیرایی زمان برد وبی خوب شد خیلی خیلی می ترسید وحشتناک اینجوری مال من جواب،داد الانم راحت تنها میخوابه ولایت نمیکنه

بخواب کنارش تو طول شب که خواب هست دستش بگیر و آهسته تو گوشش بگو مامان پیشته و مواظب اصلا نگران نباش ...

اره همین طوره جوری وحشت میکنه که تپش قلب میگیره منم میترسم سکته کنه.همیشه تا خوابش ببره پیشش میخوابیم بعد که خوابید میریم سر جای خودمون

اره همین طوره جوری وحشت میکنه که تپش قلب میگیره منم میترسم سکته کنه.همیشه تا خوابش ببره پیشش میخوابی ...

یه مدت پیشش بخواب به هیچ عنوان تنهاش نزار پیش هیچ کس هم نزار شاید ترسیده 

من پدرم فوت کرد کوچیک بود ۳ سال ش ختم باید میرفتم همسرم کلاس داشت گفت نیم ساعت دیگه میرسم تازه خوابیده بود اعلب ۳ ساعت میخواهید گفتم من میرم بیدار نمیشه به همسایه هم سپرده بودم بیدار شده بود ا مده بود روی مبل نشسته بود بعد باباش اومده فقط گفته تشنمه آب بده بعد۲ سال اینجوری،شد همسرم میگفت اثر اون تنهایی هست شایدم درست میگفت ولی همین روش که توضیح دادم انجام داده فکر کنم یه چند ماهی زمان برد طوری شد خودشم وقت وبی وقت میگفت بدون من جایی نمی رید بابا سمت راست مامان سمت چپ مواظب هستن کلافه شده بودم ولی خدارو شکر خوب،شد 

اره همین طوره جوری وحشت میکنه که تپش قلب میگیره منم میترسم سکته کنه.همیشه تا خوابش ببره پیشش میخوابی ...

طوری می ترسید که بغلش میکردم قلبش تند تند میزد باوحشت بیدار میشد درکت میکنم انشاله درست میشه از،یه چیزی ترسیده 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز