گرفتنش حروم لقمه رو
منصوره
ناصر و منصور داداشایی ک شر نعیم کلاه گذاشتن در اصل منصور خیلی وابسه به ناصر بوده ناصر میره میشه مرید نعیم مثل رضا پروانه ناصر روانی بوده بدش میاد این نقشه میکشه که برن طلا بدزدن عباس ک میمیره میوفته کردن نعیم همش نقشه منصور بوده اینا میرن لب مرز از زندان نعیم زنگ میزنه به ناصر ناصر میفهمه ک منصور خیانت کرده به نعیم و قاطی میکنه به منصور میگ تو دیوونه ای منصور خل میشه ناصر میکشه
میبره خاکش میکنه
اینا رفتن تو قبرستانی ک قبر ناصر اونجا بود گرفتنش