عزیزم توو روم بهم میگفتن تو خیلی خوشبختی خوشبحالت
در حالی ک منم عین خیلیا مشکلات خودمو داشتم ولی اهل ناله نبودم
خیلی نابود شدم دیگه ول کردم همه چی رو
اگه رابطم با شوهرم درست نشه فک کنم زندگیمو باختم دیگه
منتظرم دخترم بیاد و درست کنه همه چی رو
نمیخوام بچم بچه طلاق بشه یا توو خونه ای باشه ک پدر و مادرش دعوا میکنن برا همون دارم تلاش میکنم اگه با اومدنش چیزی درست نشه مجبورم زندگیمو ک براش جون کندم بزارم و برم خیلی سختمه