بچه ها طولانی هست ولی لطفا خواهش میکنم بخونید و راهنمایی کنید من وسواس فکری دارم نمیخام بهش فکر کنم میخام همین الان تموم شه بره موضوع برام🥲وقتی ۱۷ سالم بود ی مرد ۳۰ ساله آشنا شدم اولش مهربون بود و وعده ازدواج و...عاشقی میکرد ولی بعد از یک ماه که کاملا بهش وابسته شده بودم رفتارش تغییر کرد میگفت هرچی من میگم باید بگی چشم .هرچی. اگرهم قبول نمیکردم سرم داد میکشید و فحش های فوق العاده رکیک ب خودم و خونواده ام میداد و درآخر من گریه میکرد و اون گوشی رو روم قطع میکرد اونقدر التماس میکردم جواب بده ولی اصلا جواب نمیداد و من تا حد مرگ گریه می کردم
بعدش با دوز و کلک بکارتمو ازم گرفت و تا دوسال زیر بارش نمیرفت و میگفت نزدم بعد از سال گف با یکی دیگه رابطه داشتی حتما😑😑😑تو سال سوم پلیس مارو باهم گرفت بازم با دوز و کلک گفت رضایت باباتو بگیر میرم تا یک ماه با خونواده ام میام😑رفت و من موندم و آبروریزی و پدرم و دایی هام تا حد مرگ هر روز کتکم زدن و اون تلفن شو جواب نمیداد و حتی بهش گفتم خودکشی میکنم و کردم ولی باز نیومد و اهمیت نداد
الان فراموشش کردم و با ی مرد فوق العاده رمانتیک که خیلی عاشقم هست و هنرمندم هست نامزد کردم
اون مرتیکه آشغال بهم پیام داده تو منو دوست داری منم دوست دارم 😑شما جاي من بودید چه واکنشی داشتيد؟اصلا بهش ذره ای فکر میکردید؟