من از معتاد شدن میترسیدم اخه دوستاش سیگار میکشیدن.یشب ک رفت کلی گریه کردم،گفتم چرا اذیتم میکنی تو ک میدونی من بدم میاد از اینکه بری دیش دوستات،گفتم من تورو دوس دارم،زندگیمونو دوس ذارم،نمیخام معتاذ شی نمیخام بری بیرون شبا،بجاش روز برو،اونم گفت روزا سرکاریم وقت نمیشه و فلان ،گفت حداقل هفته ای یکبار میرم،گفت عب نداره هفته ای یکبار ولی سعی کن کمترش کنی،ولی گریه هم تاثیر داشت واسم،باور کن الان ماهی یبار شااید بره شایدم نره