امشب اقوام اومدن خونمون عید دیدنی
از کوچیک تا بزرگشون انقد اطلاعات عمومیشون بالا بود
انقد قشنگ صحبت میکردن و از همه چی سر در میوردن
من فقط ساکت نشسته بودم نگاه بقیه میکردم
خجالت کشیدم از وضع خودم
خیلی زشته ، انگار یه آدم کر و لال.
انگار ن انگار میزبان بودم
حتی احوالپرسی عادی هم یادم رفته
😔