هرکاری میکنیم باز طلبکاره.. محبت میکنیم طلبکاره.. جبهه میگیریم طلبکاره.. میره پشت سرمون پیش دوست خانوادگی مون غیبت میکنه.. بابا خودشو از بین میبره.. همیشه اخماش تو هم.. میترسم زیاد رفت و آمد کنم یا مسافرت برم. پیش شوهرم بد داداشمو میگه.. میخوام بگم نگو میشه ی حرفی.. اگرم نمیگم خب شوهرم رو برمیداره ب من ک دادلشت فلان.. طفلی مامانم تنهاس جایی سفر نمیره چون کسی نیست ببرتش. بابام فوت شده. بعد چنننند سال بردنش ی سفر. خانم همش اخم تخم کرده. دلم برا مامانم میسوزه. مامانم هم تولد براش گرفته هم عیدی خوب داده ب زن داداشم و بچه هاش اما اون کیییینه میگیره. درواقع طوریه که میگه فقط من شر بندازم اما کسی چیزی ب من نگه
سر اینکه ی فتنه انداخت با کللل خاندان شوهر ک ما باشیم قهر و کات کرد بعد تقریبا ۵ سال دعوتشون کردن عروسی وقتی دیدیمش جدا از اینکه بچهاش از ریخت افتاده بودن و معلوم بود حال روحی خوبی ندارن خودشم چشماش همش کج و معوج میشد
خواستم بگم یطوری راهنمایی یا نصیحتش کنین ک بعدا خودش نابود نشه چون بیشتر همه خودش آسیب میبینه
یه خونه داریم که ب اسم پدر خدابیامرزمه مادرم توش زندگی میکنه. مادرم حقوق داره. کلا زنداداشم نمیتونه ببینه داداشم محبت کنه ب مادرو خانوادش. چرا پرسیدین عزیزم؟