خودمکه تو همون۱۵ سالگی فامیل بودیم و اونم منو دوست داشت از ترس بابام باهاش حرف نزدم یه سالی سعی کرد اوکی بشه با این که عاشقش بودم ولی میترسیدم بعد دیگه با خانوادش رفتن المان الان اونجا پزشکی میخونه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
.single. هستم اگر می روم خوشتر ازین پند نیست // بسته به زنجیر را لیک خوش آیند نیست // // عمر گذر کرده را غرق تماشام شدم////سینه کشان همچو موج، راهی دریا شدم//☆ https://rubika.ir/kia365365 ali365365kia@gmail.com
عشقی که بخاطرش زیاد درد کشیدم فانیل بود از بچگی میخواستمش، خوشحالم پدرم و بقیه مانع شدن بهش نرسیدم چون فهمیدم فرد بیشعوریه. خدا بهم نشون داد که دیگه حسرتش و نخورم و فراموشش کردم کلا
چقدر حالم بد بود رفته بودیمفرودگاه بدرقه کنیم یکی از سخت ترین روزای عمرم بود بچه بودیم دیگه دوتامونم گریه کردیم خیلی شیک دست داد گفت خدافظ موفق باشی و فلان😂😂