قبلا که از پدرومادرم دور بودم گاهی اوقات میومدم یکی دوهفته خونشون میموندم، شوهرمم میرفت خونه مادرش،شوهرم خودش رضایت کامل داشت و من میگفتم یه وقت خانوادت نگن این پسر مارو ول میکنه میره، شوهرم میگفت ب کسی ربطی نداره،یبار که رفته بودم شوهرم گوشیش و جواب نمیداد ومنم خیلی نگران بودم،بعد زنگ زدم به مادرشوهرم بگم نگران نباش و خلاصه یکم دلداریش بدم گفتم مادره گناه داره،بهم گفت باید تو خونت بشینی دخترجان،یبارم به مامانم گفته بود دخترت چرا پسر من و میندازه میره، حالا خودش یه ماه یه ماه شوهر پیرش و ول میکنه میره خونه دخترش و خواهراش،برا خودش میچرخه و کیف میکنه،دختراش که راه دورن میرن کلی پیشش میمونن و..... بقران این مادرشوهرا خیلی عجیبن،من از نوه بزرگشم حتی کوچیک ترم یعنی هم سن مادربزرگمه این زن،ولی یجور رقابت با من داره انگار،وقتی شوهرم و میبینه یجوری میچسبه و قربون صدقش میره درحالی که اون پسرمجردش و اصلا آدم حساب نمیکنه،اگه من ذره ای جلوش به شوهرم محبت کنم قیافه این زن دیدن داره بقران،یعنی این وقت و سیاستی که برای شوهر من میذاره اگه واسه شوهر خودش گذاشته بود الان هم حال خودش بهتر بود هم شوهرش ولی مدام با شوهرش مثل دوتا بچه سر جنگ دارن،انقدر از شوهرش پیش بچه هاش بد گفته و خودشم تحویلش نمیگیره بچه هاش مخصوصا پسراش اصلا با باباشون حرف نمیزنن سال به سال،ببخشید خیلی طولانی شد انقدر که دلم پره از این زن،کاش یه ذره منطق داشت.
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
عزیزم خودتو ناراحت نکن به قول یکی از دوستان مادر شوهر هر کارش بکنی بازم مادر شوهره حیف اعصاب و سلامتیت که بخواهی بهش فکر کنی و حرص بخوری مهم رابطه تو و شوهرته منم جای تو بودم حرص میخوردم ولی میگم ولش کن نزار با این کاراش و زوم کردن روی کاراش زندگیت تلخ بشه
دوست عزیز اگه جواب ریپلای شما رو نمیدم یا خیلی بی ادبی یا هیچ منطقی نداری نه وقتشو دارم با شما صحبت کنم نه شأن بنده این اجازه رو میده 🌹🌹🌹🌹
بگو شوهرم منو فرستاده،هواخوری،خیلیم اصرار کرد تا رفتم،گفت برا روحیت خوبه،وگرنه من راضی به رفتن نبودم،دوریش برام سخته،ولی بسوزه پدر عاشقی،شوهرم دائم حواسش به حال و روحیه منه،منم به اون،چیکار کنم حریفش نشدم،منو فرستاد بزور،گفت برو دلت وا شه
خب از یه جهاتی راست میگه شما اول زندگیتونه جالب نیست یکی دو هقته هر دفعه بری اونا از زندگیشون گذشته ...
عزیزم من تو یه بیابون زندگی میکردم تنهای تنها دورم فقط زمین و ساختمونای نیمه ساز بود،از شوهرمم مطمئن بودم که میرفتم،آدم پیر که بیشتر به مراقبت نیاز داره قربونت