سلام
من 16 سالمه و سال دهم رشته ی تجربی هستم
حال و روز خوبی ندارم از نظر درسی که افتضاحم همش هم بقیه گیر دادن درس بخون و اینا منم می خوام بخونم ولی حس می کنم کسی نیست حمایتم کنه یعنی در واقع اون کسی که من می خوام نیستش من عاشق یه پسر 18 ساله هستم که باهاشون فامیلیم ولی نسبت دوری داریم خانواده های هر دوتامون هم مذهبی هستن ولی خودمون دوتا مذهبی نیستیم اونم قبلا رشته اش تجربی بود ولی الان تو دانشگاه برنامه نویسی می خونه و شغل هم داره کارمنده شرکت یکی از فامیل هامون هست خونه هامون هم بهم خیلی نزدیکه یعنی 8 متر تقریبا فاصله داره مامان هامون هم باهم خیلی خوبن من 7 ساله روش کراش دارم و دلم براش می ریزه دلم می خواست اون تو این روزای سخت پشتم بودش ولی به چند دلیل نمی تونم بهش اعتراف کنم
دلیل اولم اینه که نمی دونم اون منو قبول نمیکنه یا نه و از اونجایی که فامیل هستیم نمی دونم میشه بهش اعتماد کرد یا نه دلیل نمیشه چون فامیلیم بتونم بهش اعتماد کنم می ترسم بهم ضربه بزنه و خطراتش زیاده بچه که بودیم هم بازی هم بودیم دلیل های دیگه ام هم اینه که نمی دونم اون دوسم داره یا نه می ترسم بهش بگم و بیشتر از هرچیزی از اتفاق های بعد از اعترافم می ترسم چون فامیلیم خیلی راحت می تونه نابودم کنه لطفاً کمکم کنید بدجوری عاشقشم همش توی ذهنمه همش توی قلبمه چیکار کنم؟؟؟