امروز خونه پدر شوهرم بودیم خیلییی شلوغ شد یدفعه بعد من تو آشپزخونه بودم خواهر شوهرم اومد گفت رویا (دختر برادر شوهرم که تقریبا همسن خودمه)اومده مستقیم رفته تو اتاق روش نشده بیاد پذیرایی پیش مهمونا منم رفتم که غافلگیرش کنم دیدم برق یکی از اتاقا روشنه درش هم بسته اس رفتم پشت در یهوییی در اتاق رو باز کردم پریدم تو گفتم پخخخخخخخخخ آقایهویی دیدم شوهر خواهر شوهرمه داره لباس عوض میکنه یعنییی ذوب شدم سریع معذرت خواهی کردم لپام سرخ شد سریع پریدم تو اتاق بغلی دیدم رویا اونجاست بعد بیچاره اومده تو اتاق تند تند معذرت خواهی میکرد آقا تا از اتاق رفت بیرون به خواهر شوهرم گفته بود دیدم خواهر شوهرم اومد اتاق کررر کررر میخندید ،😂😂👎👎من که داشتم غش میکردم دستام یخ شده بود آخه چرا مث آدم نرفتم تو