از شنبه سرما خوردم ولی نمیدونم از کجا
خودم از همون روز هم ماسک میزنم و هم رعایت میکنم که بقیه نگیرن
توی اتاق خودم هم هستم که درش به بیرون باز میشه
حتی دکتر هم رفتم نگفت کروناست یا آنفولانزا
گفت یجورایی علائمش شبیه سینوزیته
فقط دوروز تب کردم حالمم خدایی بد بود ولی بعد تموم شدن دوروز از جام بلند شدم علائم هم تموم تقریبا
ولی رفتارای خانوادم خیلی عجیبه مثل همیشه
از همون روز اول کلا زدن توی سرم که اره از فلان جا گرفتی اینکار کردی اون کار کردی گرفتی ، انگار از قصد گرفتم به جون اونا بدم
خب معذرت میخوام مگه کرم داشتم هم خودمو بندازم هم غر غرای شما رو بشنوم
یا هی از این تلفن به اون تلفن که اره فلانی سرما خورده وای ما نگیریم وای الان میده به جون ما
تا به چیزی دست میزنم میندازنش دور
به یه بطری آب دست گرفتم دیروز ،امروز دیدم جلدش رو انداختن دور
روی یه بالش که مال خودم نبود پریشب خوابم برد متاسفانه، الان میبینم نه تنها روپوش جلدش رو شستن،تازه بالشت اون قسمت زیریش هم بردن برا آفتاب کردن
بخدا سرما خوردم نجس که نیستم
انگار زامبی ام افتادم به جونشون
اونقدر هم انسان هستم که از قصد نخوام اونا رو مبتلا کنم و شعور رعایت کردن دارم
روزی یبار وقتی میخوام برم با ماسک تو آشپزخونه آب بردارم اول میگن به وسایل خونه دست نزنیا
یا به محض خارج شدنم از اتاق از فاصله سه متری میبینی همشون جلو دهنشون. و میپوشونن که مبادا من ندم به جونشون در صورتی خودم ماسک دارم
یلحظه رفتم توی پذیرایی با ماسک بشینم چند ثانیه،دلم گرفته بود ، فاصله با هرکدومسون هم سه متر بود با ماسک،هی سریع بدو برو تو اتاقت
وقتی اینکاراشون رو میبینم آروم تو اتاقم گریه میکنم
من نمیخاستم دم عیدی برم کنارشون بشینم ولی حداقل اینجوری نمیکردن من فکر کنم شاخی دمی چیزی دارم انگار مرض لاعلاج گرفتم
یه داداش دیگم خونشون با ما چند ساعت فاصلست فردا میخواد با خانمش بیاد اینجا بعد چند ماه(بماند که تا فهمید من سرما خوردم گفت ما نمیام)،منم که حق بیرون اومدن از اتاقم رو ندارم حتی با ماسک ،گفتم من میرم کتابخونه درسمو بخونم برای کنکورم اما راستش تنهایی دلم میگیره همه دور هم جمع باشن من تک و تنها تو اتاق چون راهم نمیدن کنار خودشون صداهاشون که میاد به هرحال، حداقل برم کتابخونه دیگه اونجا راحت درسم رو بخونم اخر بار میام به خانم داداشم سلام میکنم فقط اما امیدوارم دلخور نشه
بنظر شما هم کتابخونه برم بهتر نیست؟
اینم بگم کلی دعوا کردم تا حاضر شدن ببرن منو
ساعت مطالعه ام هم کم شده میگم شاید کمکم کنه...