دومین بار بود رفته بودم خونشون
و اولین باری که به اصرار خودش شب اونجا موندیم(من و مامانم)خانمش هم خونه نبود
چند تا رفتار کرد که ناراحت شدم اما گذاشتم به پای زود جوش و عصبی بودنس هیچی نگفتم
اما موقع رفتن یه کاری کرد اصلا یادم نمیره
با مادرم صحبت میکردیم صدامم خداشاهده آروم بود
من کلا آرومه صدام هرجا میرم میگن بلند تر حرف بزنم یا اعصایشون خورد میشه بخاطر صدام که یواشه
که یهو داداشم گفت اینجا زر زیادی بزنی همینجا یه شوت میزنم بهت از خونم پرتت میکنم بیرون
فقط چون داشتم با مامانم حرف میزدم دم در که هنوز بازم نشده بود
لال شدم خشکم زد هیچی نگفتم
فقط آروم آروم تو ماشینش اشکام ریختن
توی راه برگشت خونه فقط گریه کردم
گفتم خدایا من که از بابام خبری ندیدم یکی از برادرامم که اینطوری
دیگه قسم خوردم یه شب هم خونش نمیخوابم (اون شب هم مادرم مجبورم کرد)
الان فردا قراره بیاد خونمون با خانمش
اتاق مهمون هم اتاق منه همیشه
منم میخوام فردا برم کتابخونه درس بخونم چون واقعا حوصله اش رو ندارم کنکورم مهمتره دوروز دیگه جزو اولین آدمایی که تو سرم میزنه بعد بابام خودشه
فقط موقعی که میرن برگردم یه سلام احوالپرسی کنم
بنظرتون بد نیست اینجوری؟