من
زیاد سفر میرفتم وقتی میومدم انگار حس میکردم از رفتارهاش ولی هی انکار میکرد
وآخرین اتفاق این بود که رفتم دیدم حوله من خیسه درحالی که من ده روز نبودم
گفتم این چرا خیسه ؟ گفت اشتباهی حوله تو رو پوشیدم
گفتم حوله خودتم که خیسه
گفت مال تو رو در آوردم مال خودم رو پوشیدم
نمیدونم اون زنه چه لجنی بود که. حوله من رو برداشته بود