خواستگار اومده بود دیر کرده بودن مامانم زودتر چایی رو ریخت اونا ک زنگو زدن ریخت با زور داد دستم اونا داشتن تازه میومدن تو
منم زورکی فرستاد هول کرده بود انگار بر خودش خاستگار اومده بود
منو با زور با چایی راهی کرد اونام سرپا
منم چایی بدست چاییم یخ🤣نمیدونستن بشینن یا چاییو بردارن
پسرشونم ی دستش کت بود نمیدونس بزاره زمین یا چایی برداره تو حالت نشسته بود🤣