میخواستیم بخابیم داشتیم با شوهرم حرف میزدیم درمورد زندگی و اینا و ازدواج بعد من گفتم میدونم که از ته دلت دوسم نداری ولی خوب چیکار کنم نمیشه طلاق بگیرم با یه بچه بعد گفت ارعه جفتمون مجبوریم یعنی قشنگ مردم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
ااصلا جدی جدی من نشون ندادم ناراحت شدم گفتم خودم از اول میدونستم که ازم خوشت نیومد قبلا دعوا داشتیم به مادرشدهرم و خواهرشوهرم اینا گفته بود من اینو نمیخاستم شما مجبورم کردین