بچه ها واقعا تصمیم گیری برام سخته من مادرشوهرم با برادر شوهرم تصمیم گرفتن خونه مادر شوهرم و یکم تروتمیز کنن و بفروشن تا جفتشون سود کنن بعد الان خونه رو فروختن و هنوز خونه نخریدن مادر شوهرم آواره شده ۳ روز خونه ماس ۳ روز خونه مادرش سه روز م خونه برادر شوهرم اینم بگم مادر شوهرم اصلا اصلا مادر خوبی نه برای شوهرم بوده نه من هم شوهرم ازش دلش شکسته هم من توگذشته هم خیلی اذیتم کرده الان هم همین طوره فقط دخالت و چقولی کردن من توفامیل .
حالا موضوع اصلی اینه که من اصلا دلم نمیخواد بیاد خونمون بمونه ولی هم فامیل و حتی خودش هم ازم ناراحته که چرا تند تند بهش زنگ نمیزنم یا دعوتش نمیکنم بیاد خونمون بچه ها خواهش میکنم قضاوتم نکنین خیلی گذشته سختی داشتم نمیتونم ببخشمش الانم که میاد خونمون یه چی میگه بهم کل گذشته برام یادآوری میشه جالب اینجاس بش میگیم خونه بخر هم نمیخره میگه بزار سود کنیم الان یه ماهه تقریبا 😑