دارم طلاق میگیرم ۳ سال عقد چن ماهه عروسی کردم تو این سال ها مادر و خواهرش اذیتم کردن خیلی پروو بودن ولی این همش طرف اونا بود مثلا مامانش زنگ میزد تلفنشو نمیدیدم ی دعوایی میشد یا مثلا دفعه اخر خواهرش گف چه گوهیی هستی همش سر جهاز اذیتم میکرد فلان چیز بخر بهمان چیز بخر بابات فلان قدر جهاز بده طلا بده وامتو بده به ما کلا دعوای پول بود اینا اذیتم میکردن همش دهن به دهن میشدم باهاشون خانوادمم درگیر میشدن بعد ما مقصر میشدیم در حالی که شوهرم اگه مرد بود جلوشونو میگرفت و اینا باعث قهرهامون شد این دفعه بهم خیانتم کرد امروز گف میدونی از روز اول حسمو بهت از دس دادم خودت میدونستی همش میگفتی چرا زنگ نمیزنی چرا بی توجهی خلاصه دلم شکست یاد اون دیالوگ تو فیلم افتادم ینی از اول دوسم نداشت میگف این ۴ سالو بخاطر ابروم دوام اوردم میگه الان بابام بازم میگه برو زنتو برگردون ولی نمیخوام برو درخواست بده جدا بشیم میخوام زن بگیرم خوشبخت بشم
چقد حس بدیه ۴ سال با یکی باشی بعد اعتراف کنه از اول بهت حس نداشتم دوستان از حرص نگفت اینو